محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2191

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سرخى نمىشناسيد كه روزگار در ديار و حرمت آن خلل نينداخته باشد ، مگر قريش كه هر كه با آنها كيدى كرد خدا چهرهء او را خوار كرد . تا وقتى كه خدا اراده فرمود كسانى را كه پيروى دين او كرده‌اند و حرمت آن داشته‌اند از زبونى دنيا و بد عاقبتى آخرت برهاند و براى اين كار بهترين مخلوق خويش را برگزيد ، آنگاه براى او يارانى برگزيد كه بهتر از همه قرشيان بودند و اين ملك را بر آنها استوار كرد و اين خلافت را در آنها نهاد كه جز به ايشان سامان نگيرد . خدا در جاهليت كه بر كفر بودند رعايت ايشان مىكرد ، پندارى اكنون كه بر دين اويند ، رعايتشان نمىكند ؟ « در جاهليت از پادشاهانى كه بر شما تسلط داشتند حفظشان كرد . تفو بر تو و يارانت ، كاش ديگرى جز تو سخن كرده بود ، اما تو آغاز كردى . « اما تو اى صعصعه ، دهكده ات بدترين دهكده هاى عرب است و گياه آن بد - بوتر است و درهء آن عميقتر و به بدى معروفتر و همسايگانش فرومايه تر . هر مرد شريف يا فرومايه اى كه آنجا سكونت گرفته مايهء هجاى او شده و موجب عيب بوده ، لقبهايشان از همه عربان زشتتر بوده و خويشاوندانشان از همه فرومايه تر بوده‌اند . اوباش اقوام بوديد و همسايگان خط ، و فعلهء [ 1 ] پارسيان ، تا وقتى كه دعوت پيمبر صلى الله عليه و سلم به شما رسيد . اما تو از آن وا ماندى كه دور افتاده و غريب عمان بودى و در بحرين نبودى كه با قوم در دعوت پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم انباز شوى و از همه قوم خويش بدتر بودى و چون اسلام ترا نمايان كرد و با مردم بياميخت و بر امتهايى كه مسلط تو بودند تسلط داد ، آمده اى و دين خدا را منحرف ميخواهى و دل به فرومايگى و پستى دارى و اين ، قريش را فرو نبرد و زيانشان نزند و از اداى تكليف ندارد . شيطان از شما غافل نمانده و شما را از ميان قومتان به بدى شناخته و به جان مردم انداخته ، اما نابودتان مىكند ، چون ميداند كه نخواهد توانست به كمك شما قضاى الهى و ارادهء او را معوق كند ، هرگز بوسيلهء شر انگيختن به جايى نمىرسيد جز اينكه خدا شرى بدتر

--> [ 1 ] عين كلمهء متن م .